طلوع مي كند آن آفتاب پنهاني* ز سمت مشرق جغرافياي عرفاني
آفتاب پنهاني

دوستان من


























رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
فاطمه بضعه منى و هى نور عينى و ثمره فوادى و روحى التى بين جنبى و هى الحورإ الانسيه(1)
فاطمه پاره وجود و نور دو چشم و ميوه قلب من است, او روح و جان من است كه در ميان دو پهلويم قرار گرفته. او حوريه اى است در سيماى انسان.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
ان الله تبارك و تعالى يغضب لغضب فاطمه و يرضى لرضاها(2)
خداوند غضب مى كند به غضب فاطمه و خشنود مى شود به خشنودى فاطمه.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
ان ابنتى فاطمه ملا الله قلبها و جوارحها ايمانا و يقينا(3)
خداوند تمام وجود دخترم فاطمه را لبريز از ايمان و يقين نموده است.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
فاطمه بضعه منى من سرها فقد سرنى و من سإها فقد سإنى, فاطمه اعز الناس على(4)
فاطمه پاره وجود من است, هر كه او را خوشحال كند مرا خوشحال كرده و هر كه او را بيازارد مرا آزار داده. فاطمه در نزد من عزيزترين مردم است.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
فاطمه حورإ انسيه فكلما اشتقت الى رائحه الجنه شممت رائحه ابنتى فاطمه(5)
فاطمه فرشته اى در سيماى انسان است, هرگاه مشتاق بوى بهشت مى شوم دخترم فاطمه را مى بويم.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
و اما ابنتى فاطمه... متى قامت فى محرابها بين يدى ربها جل جلاله زهر نورها لملائكه السمإ كما يزهر نور الكواكب لاهل الارض, ويقول الله عزوجل لملائكته: يا ملائكتى انظروها الى إمتى فاطمه سيده امائى قائمه بين يدى, ترتعد فرائضها من خيفتى و قد إقبلت بقلبها على عبادتى(6)
وقتى دخترم فاطمه در محراب عبادت مى ايستاد همچون ستاره اى براى ملائكه آسمان مى درخشيد. خدا به ملائكه مى گويد: اى ملائكه بنگريد به بهترين بنده من فاطمه, او در مقابل من ايستاده و از خوف من تمامى وجودش مى لرزد و با تمامى حضور قلبش به عبادت من روى آورده.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
انى سميت ابنتى فاطمه لان الله عزوجل فطمها و فطم من احبها من النار(7)
فاطمه را, فاطمه ناميدم, زيرا خداوند او را و آن كس كه او را دوست داشته باشد, از آتش حفظ مى كند.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
يا سلمان من احب فاطمه ابنتى فهو فى الجنه معى و من ابغضها فهو فى النار. يا سلمان حب فاطمه ينفع فى مإه من المواطن, ايسر ذلك المواطن الموت و القبر و الميزان والحساب و...(8)
اى سلمان! كسى كه دخترم فاطمه را دوست داشته باشد در بهشت با من است و كسى كه دشمن او باشد در آتش است. سلمان! محبت فاطمه در صد مورد نافع است[ و مايه نجات] كه آسان ترينش مرگ, قبر, هنگام سنجش اعمال, و... مى باشد.

امام مجتبى عليه السلام:
رإيت امى فاطمه[ عليها السلام] قامت فى محرابها ليله جمعتها فلم تزل راكعه ساجده حتى اتضح عمود الصبح و سمعتها تدعو للمومنين والمومنات و تسميهم و تكثر الدعا لهم و لا تدعو لنفسها بشىء, فقلت لها: يا اماه لم لا تدعين لنفسك كما تدعين لغيرك؟ فقالت يا بنى الجار ثم الدار(9)
مادرم فاطمه عليها السلام را شب جمعه اى در محراب عبادت ديدم كه تا دميدن فجر به ركوع و سجود اشتغال داشت و پيوسته با ذكر نام مرد و زن مومن دعاى فراوان برايشان مى نمود ولى براى خود دعايى نكرد. گفتم: مادر! چرا همانگونه كه براى ديگران دعا مى كنى براى خود دعا نمى كنى؟ فرمود: پسرم! نخست همسايه و سپس خويشتن.

امام صادق عليه السلام:
من عرف فاطمه حق معرفتها فقد ادرك ليله القدر و انما سميت[ فاطمه] فاطمه لان الخلق فطموا عن معرفتها(10)
هر آن كس كه فاطمه را آن گونه كه بايد بشناسد, ليله القدر را درك كرده, و فاطمه را از آن رو فاطمه گفته اند كه مردم از شناخت او عاجزند.

عن مولانا المهدى عليه السلام:
و فى ابنه رسول الله لى اسوه حسنه(11)
دختر رسول الله(ص) براى من الگويى نيكوست.


پى نوشتها:

1- بحارالانوار, ج43, ص172.
2- معجم الكبير طبرانى, ج1, ص108. 3- بحارالانوار, ج43, ص29. 4- همان, ص23. 5- همان, ص4. 6- همان, ص173. 7- همان, ص12 و 16 و.. 8- ينابيع الموده, ص263. 9- بحارالانوار, ج43, ص82. 10- تفسير فرات الكوفى, چاپ تهران, ص581. 11- بحارالانوار, ج52, ص179.

سایت شهید آوینی

بدون نظر

شكوفه | 14:59 - جمعه اول اردیبهشت 1391


فاطمه عليهاالسلام در پيشگاه خدا با قاتلان خود و فرزندانش محاجه خواهد كرد و آنان را در ميان مردم محشر محكوم نموده و به عذاب دردناك الهى گرفتار خواهد نمود.
از روايات اسلامى استفاده مى‏شود، نخستين پرونده‏اى كه در روز رستاخير رسيدگى مى‏شود، پرونده‏ى محسن شهيد (فاطمه) است، ولى آنچه دل فاطمه عليهاالسلام و شيعيان و محبان اهل‏بيت را بيشتر مى‏سوزاند، خاطره‏ى جانسوز كربلا است، كه در آن، امام حسين عليه‏السلام را با يارانش به طور فجيع به شهادت رسانده و سرهايشان را از تنشان جدا نموده و زنان و دختران آنان را با تمامى بى‏رحمى اسير كردند...

در احاديث آمده است كه دختر گرامى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله پيرهن خون‏آلود امام حسين عليه‏السلام را در روز قيامت به دست گرفته و خواستار محاكمه و كيفر قاتلان او مى‏گردد. (1)

از حضرت امام صادق عليه‏السلام آمده است كه فاطمه عليهاالسلام را در روز قيامت در قبه‏اى از نور مى‏نشانند. در اين هنگام، امام حسين به محشر مى‏آيد، در حالى كه سربريده‏اش را به دست مى‏گيرد. فاطمه عليهاالسلام از ديدن چنين حالى صيحه مى‏كشد و مى‏افتد و تمام پيامبران و خلايق ديگر، از ديدن چنين وضعى به گريه مى‏افتند، سپس قاتلين امام حسين حاضر و محاكمه مى‏گردند و آنگاه به كيفر شديدى مى‏رسند... (2)

و بالاخره در حديث ديگرى از طريق ابان بن عثمان از امام صادق عليه‏السلام نقل شده: چون فاطمه عليهاالسلام به محشر آيد، پيرهن خون‏آلود امام حسين عليه‏السلام را به دست گرفته، عرض مى‏كند: خدايا! اين پيرهن خون‏آلود حسين من است و تو خود مى‏دانى چه جناياتى در مورد او مرتكب شده‏اند. (3)
خطاب مى‏رسد: يا فاطمه! تو در نزد من محبوبى هر چه مى‏خواهى بگو. عرض مى‏كند: الهى! انتقام خون حسين را بگير.
در اين حال آتش جهنم بر قاتلين امام حسين مسلط مى‏گردد و با انواع عذاب به كيفر مى‏رساند. (4)

مقامات بهشتى حضرت زهرا(س) و شيعيان ايشان

بدون نظر

+ ادامه مطلب...

شكوفه | 14:57 - جمعه اول اردیبهشت 1391


 

اسماء گويد: ديدم حضرت دستهايش را به سوى آسمان بلند كرده و مى‏گويد

پروردگارا به حق حضرت محمد مصطفى و شوق و اشتياقى كه نسبت به من داشت و به شوهرم على مرتضى و اندوهى كه بر من دارد و به حسن مجتبى و گريه‏اش بر من، و به حسين شهيد و حسرت و افسردگيش نسبت به من و به دخترانم كه دختران فاطمه‏اند و آه ماتمشان بر من، از تو مى‏خواهم كه بر گنهكاران امت حضرت محمد ترحم فرموده،

و آنان را ببخشائى و به بهشت واردشان سازى كه تو گرامى‏ترين سؤال شوندگان و ارحم الراحمين مى‏باشى (1)

  1ـ بلادى البحرانى، «وفاه فاطمة الزهراء»/ 78.

وصاياى حضرت زهرا (س)

بسم الله الرحمن الرحيم هذا ما اوصت به فاطمة بنت رسول‏اله و هى تشهد ان لا اله اله الله و ان محمدا رسول‏الله و ان الجنة حق والنار حق و ان الساعة آتية لاريب فيها و ان الله يبعث من فى القبور يا على انا فاطمه بنت محمد زوجنى الله منك لاكون لك فى الدنيا و الاخرة انت اولى بى من غيرى حنطنى و غسلنى و كفنى بالليل وصل على و ادفنى بالليل و لا تعلم احدا و استودعك الله و اقراء على ولدى السلام الى يوم القيامة.(1)
اين است وصيت فاطمه دختر رسول خدا و او شهادت مى‏دهد به يگانگى و يكتايى ذات باريتعالى و رسالت حضرت محمد رسول‏الله و گواهى مى‏دهد كه بهشت حق است و آتش جهنم حق است و بدون شك قيامت در پيش است و خواهد آمد و خدا در آن روز همه را از قبرها برمى‏انگيزد يا على من فاطمه دختر محمدم كه خداوند مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنيا و آخرت همسر تو باشم و از آن تو، تو از هركس بر من نزديكترى مرا شبانه حنوط كن و شب غسل بده و شبانه كفنم كن و شب به خاك بسپار و كسى را از دفن من مطلع مكن. تو را به خدا مى‏سپارم و سلام من به فرزندانم تا روز قيامت برسان. و در بعضى از روايات دارد كه زهرا عليهاالسلام به على عليه‏السلام گفت: يابن عم دلم تمناى مرگ دارد ساعتى نخواهد گذشت جز آن كه از تو مفارقت نمايم.

على عليه‏السلام فرمود: اى دختر رسول خدا وصيت كن به آنچه مى‏خواهى و هر چه در دل دارى بيان كن على عليه‏السلام نشست بالاى سر فاطمه و خانه را از بيگانه خالى كرد جز فاطمه و على كسى نبود فاطمه عرض كرد: اى پسر عم هيچگاه در زندگى به شما دروغ نگفته‏ام و در زندگى زناشويى با تو راه خيانت نپيموده‏ام و لا خالفتك منذ عاشرتنى. و هرگز در معاشرت با تو از در مفارقت وارد نشده‏ام و پيوسته مطيع فرمان تو بوده‏ام. على عليه‏السلام فرمود:

پناه مى‏برم به خدا (اى دختر رسول خدا) تو بانوى راستگويى و داناتر و پرهيزگارتر و نيكوكارتر و گرامى‏تر از هركسى، من نيز از خدا در مخالفت با تو بيمناك بوده‏ام و فراق تو بر من سخت ناگوار است فقدان تو بر من تجديد مصيبتى است كه از رحلت پيغمبر بر من وارد شد به خدا قسم مصيبت فراق تو بر من چنان است كه هيچ چيز نمى‏تواند مرا تسليت دهد در آن حال هر دو به گريه افتادند و مدتى زار زار اشك ريختند (بعضى نوشته‏اند كه چون اطاق خلوت شد زهرا عليهاالسلام به على عليه‏السلام عرض كرد پسر عم جلوتر بيا و دستت را روى سينه من بگذار على عليه‏السلام خواهش آن بانو را عمل كرد آنگاه عرض كرد پسر عم از من راضى باش على عليه‏السلام فرمود: زهرا جان از تو راضيم خداى نيز از تو راضى باشد. عرض كرد نه على جان مى‏دانى من از چه چيزى از شما رضايت مى‏خواهم روزى كه دشمن به صورت من سيلى زد و با خستگى و درد جسمانى و روح افسرده آمدم منزل ديدم تو در كنج حجره نشسته‏اى و مشغول جمع‏آورى قرآنى با تندى با شما سخن گفتم و به شما گفتم يابن ابيطالب اى پسر ابى‏طالب در كنج حجره نشسته‏ اى و مثل جنين در رحم حجره قرار گرفته‏اى دشمن به همسرت تعدى كرده...

غصه ‏دار بودم و با تو پرخاش كردم اينك از تو رضايت مى‏خواهم از من راضى باش) مولاى متقيان سر فاطمه را به سينه چسباند و با مهربانى فرمود: زهرا جان از تو راضيم خدا و رسول از تو راضى باشند هرچه مى‏خواهى بگو كه اجرا خواهم كرد. آن بانو در حالى كه اشك مى‏ريخت گفت شوهر گراميم خداوند تو را جزاى خير دهد وصيت من اين است كه دختر خواهر من امامه را تزويج كنى (امامه دختر زينب بنت رسول‏الله بود كه مادرش در زمان پدر فوت كرده بود) زيرا امامه به فرزندان من مهربانى خواهد كرد و بهترين پرستار آنها است و مرد هم ناگزير است زنى در خانه داشته باشد.
از جمله وصاياى حضرت زهرا عليهاالسلام به همسرش اين بود كه گفت: شوهر عزيزم براى من تابوتى بساز كه فرشتگان صورت آن را به من نشان داده‏اند و امام عليه‏السلام از وى خواست كه وصف آن را برايش بيان كند تا طبق خواسته‏اش عمل نمايد.

«مورخين نوشته‏اند كه وصف تابوت در متن وصيت آن بانوى بزرگ اسلام نيست» و باز گفت: همسرم وصيت ديگرم اين است كه هيچكس به جنازه من حاضر نشود.
من از اين مردم كه به من ستم كردند و حق مرا غصب نمودند متنفرم.
اينها دشمن من و دشمن رسول خدا (ص) هستند اجازه نده از اين قوم و هوادارانشان كسى بر جنازه من حاضر شوند و نماز بخوانند يا على مرا در تاريكى شب آنگاه كه ديدگان مردم به خواب رفت به خاك بسپار تا از دفن من بى‏خبر باشند. (2)

1ـ بحار چاپ قديم ج 10/ 61

2ـ فاطمة الزهرا سيدة نساءالعالمين/ 435

سایت شهید آوینی

بدون نظر

شكوفه | 14:50 - جمعه اول اردیبهشت 1391


بخدا سوگند!اگر پاى در ميان مى‏نهادند،و على را در كارى كه پيغمبر بعهده او نهاد مى‏گذاردند،آسان آسان آنانرا براه راست مى‏برد و حق هر يك را بدو مى‏سپرد...

اگر چنين مى‏كردند،درهاى رحمت از زمين و آسمان بر روى آنان مى‏گشود.اما نكردند...

و آنچه نبايد بكنند كردند.اكنون لختى بپايند!و ببينند چه آشوبى برخيزد و چه خونها بريزد.. .!

(از سخنان دختر پيغمبر در بستر مرگ) .

عربهاى ‏قحطانى ‏و عدنانى

از روزى كه دختر پيغمبر (ص) اين سخنان گله آميز را در بستر بيمارى بزنان انصار گفت، بيش از يك ربع قرن نگذشت كه عربستان آرام و متحد،به سرزمين آشوب و شورش مبدل گشت.دشمنى‏هاى روزگاران پيش از اسلام،كه مدت بيست‏سال و بيشتر فراموش شده بود،و يا مجالى براى خودنمايى نمى‏يافت آشكار شد.دوران امتيازهاى قبيله‏اى و نژادى تجديد گرديد.دو دستگى و بلكه چند دستگى چهره زشت‏خود را نمايان ساخت.ديگر بار قحطانى و عدنانى روى در روى هم ايستادند،و چنان بهم افتادند كه گوئى‏«ايام العرب‏» (1) از نو زنده گشته است.اما مردم

بدون نظر

+ ادامه مطلب...

شكوفه | 14:47 - جمعه اول اردیبهشت 1391


يزيد بن عبدالملك نوفلى از پدرش از جدش چنين روايت كرده است:


روزى خدمت حضرت فاطمه زهرا (س) مشرف شدم، ابتدا آن حضرت بر من سلام كرد و فرمود: پدرم (در زمان حياتش) فرمود: هركس سه روز بر من و تو سلام كند، بهشت براى او خواهد بود.


از حضرتش پرسيدم: آيا اين مطلب مخصوص دوران حيات و زندگى شما و آن حضرت است و يا شامل بعد از فوت شما و ايشان نيز خواهد بود؟


فرمود: هم در زمان زندگى و هم پس از مرگ ما. (1)


1ـ مناقب ابن‏مغازلى شافعى، ص 363.

سایت شهید آوینی

بدون نظر

شكوفه | 14:45 - جمعه اول اردیبهشت 1391


نجات از شقاوت : تسبيح حضرت زهرا عليهاالسلام از آثار و بركات بسيارى برخوردار است كه از جمله‏ى آنها نجات يافتن از شقاوت و بدبختى است.


هر انسانى به تناسب بينش و نگرشى كه به جهان هستى وجود پرآشوب خود دارد به دنبال خوشبختى است، و به عبارتى ديگر يكى از مهمترين مسائلى كه همه‏ى انسانها را آگاه يا ناآگاه به خود مشغول داشته است به طورى كه كارهاى زندگى و برنامه‏هايشان را در جهت وصول به آن پى‏ريزى مى‏كنند، مسئله‏ى رسيدن به سعادت و گريزانى از شقاوت است. منتهى از آنجايى كه انسان اختيار دارد، راه خودش را بايد آزادانه انتخاب كند.

لذا انسان بعد از اينكه راه برايش نمايان شد، گاهى حسن انتخاب به خرج مى‏دهد و سبيل هدايت مى‏پيمايد، و گاهى سوء انتخاب به خرج داده و سبيل ضلالت و گمراهى پيش مى‏گيرد. و اين مسئله شقاوت و سوء عاقبت مسئله‏اى است كه همه‏ى آنان كه به خود آمده‏اند، از آن مى‏ترسند و آنها كه بصيرت ندارند و در خواب غفلت عمر مى‏گذرانند از آن نيز به غفلت به سر مى‏برند. لذا آن دسته كه داراى بصيرت هستند، به لحاظ خوف از شقاوت هميشه دست به دعا و ذكر بلند مى‏كنند و با تضرع و اصرار از خداى خويش طلب دورى از شقاوت و وصول به سعادت مى‏نمايند.


مداومت بر تسبيح فاطمه زهرا عليهاالسلام، موجب محفوظ ماندن از شقاوت و بدبختى است. از اين رو شايسته نيست كه از بركات و آثار آن غفلت نموده و در انجام آن كوتاهى و سستى نمائيم. امام صادق عليه‏السلام در اين رابطه مى‏فرمايد:


«يا اباهارون، انا نأمر صبياننا بتسبيح فاطمة عليهاالسلام كما نأمرهم بالصلاة، فألزمه، فانه لم يلزمه عبد فشقى». (1)
اى اباهارون! ما بچه‏هاى خود را همانطور كه به نماز امر مى‏كنيم به تسبيح حضرت فاطمه عليهاالسلام نيز امر مى‏كنيم. تو نيز بر آن مداومت كن، زيرا هرگز به شقاوت نيفتاده است بنده‏اى كه بر آن مداومت نموده است.
و نيز از اين حديث شريف استفاده مى‏شود كه شايسته است والدين محترم، تسبيح حضرت زهرا عليهاالسلام را مانند نماز به فرزندانشان تعليم كنند، باشد كه مشمول اين حديث گردند.

دورى شيطان و خشنودى خدا

بدون نظر

+ ادامه مطلب...

شكوفه | 14:43 - جمعه اول اردیبهشت 1391


مرحوم شيخ صدوق به سند خود از ابن‏ عباس نقل مى‏كند كه در حضور امير مؤمنان على (ع) (در زمان خلافتش) سخن از جريان خلافت (بعد از رسول خدا تا آن زمان) به ميان آمد، سخن مشروح زير را فرمود، (كه ما آن را از نهج‏البلاغه (1) در اينجا مى‏آوريم) كه ترجمه‏اش چنين است:سوگند به خدا فلانى (ابوبكر) رداى خلافت را بر تن كرد، در حالى كه به نيكى مى‏دانست من در گردش درآوردن حكومت اسلامى همانند محور سنگهاى آسيا هستم (كه آسيا بدون آن نمى‏چرخد) او مى‏دانست كه سيلها و چشمه‏هاى علم و كمال از دامن كوهسار وجودم، جريان دارد و پرندگان بلند پرواز را ياراى وصول به افكار بلند من نيست.

پس من رداى خلافت را رها ساختم، و دامنم را از آن پيچيدم و كنار رفتم، در حالى كه در اين فكر فرورفته بودم كه با دست تنها (بدون ياور) براى گرفتن حقّى قيام كنم، و يا اينكه در محيط سانسور و ظلمى كه ايجاد كرده بودند، صبر كنم، محيطى كه پيران را فرسوده، و جوانان را پير، و مردان با ايمان را تا آخر عمر، رنجيده و اندوهگين مى‏سازد.

سرانجام ديدم صبر و بردبارى به عقل و خرد نزديكتر است، از اين رو راه صبر و استقامت را برگزيدم، ولى مانند كسى بودم كه وَ فِى الْعَيْنِ قَذىً، وَ فِى الْحَلْقِ شَجاً: خاشاك، چشم او را پر كرده، و استخوان، گلوگيرش شده است، با چشم خود مى‏ديدم كه ميراثم را به غارت مى‏برند، تا اينكه اوّلى از دنيا رفت، و بعد از خودش خلافت را به دوّمى (پسر خطّاب) سپرد.
در اينجا امام على (ع) به قول اعشى شاعر، متمثّل شد كه مى‏گويد:

شَتّانَ ما يَوْمِى عَلى كُورِها -وَ يَوْمُ حَيّانَ اَخِى جابِرِ

كه چه بسيار بين ديروز و امروز، فرق است! امروز بر كوهان شتر سوارم و گرفتار سختى هستم، ولى در گذشته كه با حيّان برادر جابر بودم در كمال آسايش بسر مى‏بردم» (2) شگفتا! او (ابوبكر) كه در حيات خود از مردم مى‏خواست عذرش را بخواهند، (و با وجود من بيعتش را فسخ كنند) خودش هنگام مرگ، عروس خلافت را براى ديگرى عقد كرد، و اين دو نفر... خلافت را مانند دو پستان شير ميان خود قسمت نمودند، و آن را در اختيار كسى قرار داد كه آدمى سخت خشن و تندخو و پراشتباه و پوزش‏طلب بود، كسى رئيس خلافت شد كه همانند شتر سركش بود كه اگر يار او مهارش را سخت نگه مى‏دارد، و رها نمى‏كند، بينى شتر پاره مى‏شد و اگر او را آزاد بگذارد در پرتگاه هلاكت بيفتد، سوگند به خدا مردم در زمان او (عمر) به اشتباه افتادند، و در راه راست گام ننهادند و از حق دورى جستند، پس من در اين مدّت (ده سال و شش ماه) راه بردبارى و شكيبائى را به پيش گرفتم، تا او نيز از دنيا رفت، در روزهاى آخر زندگيش، خلافت را در ميان جماعتى (شورى) قرار داد، و مرا به پندارش يكى از آنها نمود، براستى پناه به خدا از اين شورا، چه وقت بود كه مرا با آنها مقايسه مى‏كردند كه اكنون مرا در رديف آنها قرار دهند، ولى باز هم كوتاه آمدم و صبر كردم و در شوراى آنها حاضر شدم (3)

بعضى از آنها (سعد وقاص) به خاطر كينه‏اش با من از من روى برتافت و ديگرى (عبدالرّحمن شوهر خواهر مادرى عثمان، به خاطر خويشى با عثمان) خويشاوندى را مقدّم داشت، و آن دو نفر ديگر (طلحه و زبير) نيز به خاطر جهاتى كه ذكرش خوش‏آيند نيست، به راه ديگر رفتند و در نتيجه سوّمى (عثمان) برنده شد و زمام امور خلافت را بدست گرفت، او همانند شتر پرخور و شكم برآمده، تصميمى جز انباشتن بيت‏المال و خوردن آن نداشت، بستگان پدرش به همكاريش برخاستند، آنها همچون شتران گرسنه‏اى كه بهاران به سوى علفزار هجوم مى‏برند و با حرص عجيبى گياهان را مى‏خورند، براى بلعيدن اموال خدا دست از آستين برآوردند، سرانجام بافته‏هايش براى (استحكام خلافت) پنبه شد، و كردار ناشايستش، كارش را تباه ساخت.

سقيفه در بيانات حضرت زهرا (س)


از على عليه‏السلام چه چيزى را نپسنديدند؟

واى بر آنان! خلافت را از كوههاى بلند رسالت و پايه‏هاى نبوت و محل نزول روح‏الأمين با وحى مبين و از عالمان آگاه و حاذق در امر دنيا و دين به كجا كشاندند. بدانيد كه اين زيانِ آشكار است.
از ابوالحسن (على عليه‏السلام) چه چيزى را نمى‏پسنديدند؟
به خدا قسم، ناراضى بودند از صلابت شمشيرش و بى‏پروائى او از مرگش و شدت حمله‏هايش و برخوردهاى عبرت‏آموز او در جنگ، و از تبحر او در كتاب خداوند و غضب او در امر الهى.
 

چه كسى را بجاى على عليه‏السلام انتخاب كردند؟!

به خدا سوگند، اگر از گرفتن مهارى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آن را به او (على عليه‏السلام) سپرده بود خوددارى مى‏كردند (1) با او انس مى‏گرفت و آنان را چنان به آرامى سير مى‏داد كه محل بستن مهار را زخمى نكند و حركت‏دهنده‏ى آن خسته نشود و سواره‏ى آن به اضطراب نيفتد. و آنان را بر سر آبى فراوان و گوارا و زلال و وسيع مى‏بُرد كه آب آن از دو طرف نهر لبريز باشد و دو سوى آن گل‏آلود نشود، و آنان را از آنجا سيراب بيرون مى‏آورد. و در حالى كه (2) براى آنان سيرابى را پسنديده است ولى خود از آن استفاده نمى‏كرد مگر بقدر رفع عطش سيراب و دفع شدت گرسنگى.
و اگر خلافت را به او مى‏سپردند بركات آسمان و زمين بر آنان گشوده مى‏شد، ولى آنان از حق روى گردانيدند، پس بزودى خداوند آنان را به آنچه براى خود كسب كرده‏اند مؤاخذه مى‏نمايد و كسانى كه ظلم نمودند به زودى سزاى آنچه كسب كرده‏اند به آنان مى‏رسد و نمى‏توانند مانع چنين عاقبتى شوند.
 

پيش‏بينى عاقبت غصب خلافت

هان، بيا و بشنو. و تا زنده‏اى روزگار امر عجيبى را به تو نشان خواهد داد! و اگر تعجب كنى بدانكه همين حادثه تو را به تعجب واداشته است!
به كدام سو روى آوردند؟! و به كدام تكيه‏گاهى إتكا نمودند؟! و به كدام پايه‏اى اعتماد نمودند؟! و به كدام دستاويزى چنگ زدند؟! و بر ضد كدامين ذريّه‏اى اقدام كردند و بر آنان چيره شدند؟! و براى چه كسى انتخاب كردند و براى چه كسى رها نمودند؟! چه بد سرپرستى و چه بد دوستانى! و براى ظالمين چه بد جايگزينى است.
به خدا سوگند پس ماندگان را به جاى پيشتازان، و ترسوى نادان را بجاى دلير آگاه، و فرومايگان را بجاى معتمدان خود قرار دادند. بينى‏شان بر خاك ماليده باد و پشيمان شوند قومى كه گمان مى‏كنند كار درستى انجام مى‏دهند. بدانيد كه آنان مفسدند ولى خود نمى‏دانند.
واى بر آنان! آيا كسى كه به حق هدايت مى‏كند سزاوارتر به پيروى است يا كسى كه خود هدايت نيافته مگر آنكه هدايت شود؟ شما را چه شده است؟! چگونه حكم مى‏كنيد؟!
 

خسارت امت با غصب حق على عليه ‏السلام

بدانيد قسم به لايزالى خداوند، هم‏اكنون فتنه باردار شده است! پس زمان كوتاهى منتظر بمانيد تا ثمره‏اش ظاهر گردد. آنگاه از آن كاسه‏اى لبريز از خون تازه و سم تلخ كشنده بدوشيد. آنگاه است كه اهل باطل زيان مى‏كنند، و آيندگان از نتيجه‏ى آنچه پيشينيان پايه گذارده‏اند آگاه مى‏شوند. سپس خيال خود را راحت كنيد و قلب خود را براى نزول فتنه قوى كنيد و بشارت باد شما را بر شمشيرى برنده، و قهر و غلبه‏ى متجاوز ظالم، و هرج و مرج دائمى و عمومى، و زورگوئى ظالمين كه اموال عمومى را غارت مى‏كند و براى شما چيز كمى باقى مى‏گذارد و جمع شما را درو كرده و نابود مى‏نمايد.
افسوس بر شما! چگونه خواهيد بود هنگامى كه دچار سر در گمى مى‏شويد؟ آيا حق را به زور به شما بقبولانيم در حالى كه خودتان مايل نيستيد؟!

پی نوشت

1_نهج‏ البلاغه خطبه 3
2ـ حيّان برادر جابر، در شهر يمامه مى‏زيست و رياست قوم را به عهده داشت، و بر اثر اموالى كه كَسْرى براى او فرستاد، ثروت بسيار در اختيار داشت، اَعْشى (گوينده شعر فوق) چون نديم حيّان بود، در آن زمان در عيش و رفاه بسر مى‏برد، ولى بعدها به سختى افتاد و شعر فوق را گفت، منظور حضرت على (ع) از تمثيل به اين شعر اين است كه در زمان رسول خدا (ص)، مورد عنايت خاص آن حضرت بودم و در كمال احترام بسر مى‏بردم، ولى بعد از او، ستمگران، جهان را بر ما تنگ كردند. (مترجم).
3ـ اعضاى شورائى كه عمر تعيين كرد عبارتند از: على (ع)، عثمان، سعد وقّاص، عبدالرّحمان بن عوف، طلحه و زبير، اين شش نفر در خانه‏اى جمع شدند، زبير حق خود را به على (ع) داد، طلحه حق خود را به عثمان داد، سعد وقّاص، حق خود را به عبدالرّحمان داد، بعد از مدّتى سكوت، عبدالرّحمن با على (ع) گفت: من حاضرم حق خود را به تو بسپارم مشروط به اينكه به كتاب خدا و سنّت پيامبر و روشن شيخين (ابوبكر و عمر) رفتار كنى!!
على (ع) فرمود: بلكه به كتاب خدا و سنت پيامبر (ص) و علم و اجتهاد خود رفتار مى‏كنم. عبدالرحمان بن عوف اين پيشنهاد را به عثمان كرد، عثمان آن را پذيرفت و به اين ترتيب (طبق برنامه‏ريزى عمر) عثمان به خلافت رسيد (شرح نهج‏البلاغه ابن ابى‏الحديد جلد 1 ص 188)- مترجم.
4_«ه» و «ك»: اگر بر مهارى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آن را به على عليه‏السلام سپرده بود متحد مى‏شدند... و در «د» چنين است: به خدا قسم، اگر از جاده‏ى روشن روى گردان مى‏شدند و از قبول برهان واضح سرباز مى‏زدند، ايشان را به سوى آن بازمى‏گرداند و بر قبول آن وادارشان مى‏نمود.
5ـ «د»: و پنهان و آشكارا براى آنان دلسوزى مى‏نمود، و از دنيا استفاده‏اى نمى‏برد و براى خويش برنمى‏داشت مگر بقدر سيراب شدن عطشان و سير شدن گرسنه، و زاهد از راغب در دنيا شناخته مى‏شد و راستگو از كاذب تشخيص داده مى‏شد، و اگر اهل آبادى‏ها ايمان مى‏آوردند و تقوا پيشه مى‏كردند درهاى بركات آسمان و زمين را بر آنها باز مى‏كرديم...

aviny.com

بدون نظر

شكوفه | 14:41 - جمعه اول اردیبهشت 1391


سؤال: گويند حضرت فاطمه(س) كتابي به نام مصحف دارد، كه قرآن جامع همان است، و در دست امامان(ع) دست به دست مي گشته، و اكنون در نزد حضرت مهدي آل محمد(عج) است، و هنگام ظهور، آن را آشكار مي سازد، آيا اين مصحف با قرآني كه در همه جا در دسترس ماست، فرق دارد؟

پاسخ: قرآني كه اكنون در همه جا در دسترس است، تحريف و كم و زياد نشده، بلكه همان قرآني است كه با املاء پيامبر اكرم(ص) نوشته شده و تنظيم گشته است، و شخص پيامبر(ص) در نام گذاري سوره ها و تقسيم قرآن به 114 سوره، و تنظيم آن به همين صورت فعلي نظارت كامل داشته است. ولي مصحف فاطمه زهرا(س) كتاب ديگر با محتواي ديگر است، و هيچ گونه تضادي با قرآن ندارد. توضيح اين كه، مطابق روايات، مصحف فاطمه(س) كتاب مخصوصي است با مطالبي كه آن مطالب از ناحيه فرشته مخصوص يا جبرئيل به حضرت فاطمه(س) القاء شده، و حضرت علي(ع) آن را نوشته و تدوين كرده است، در اين كتاب سخني از حلال و حرام نيست، بلكه مشتمل بر حوادث غيبي آينده و اسرار آل محمد(ص) است، و در نزد امامان(ع) دست به دست مي گشته، و اكنون در نزد حضرت مهدي(عج) است و هنگام ظهور آن را آشكار مي سازد، بناب راين نسبت فوق نارواست. در اين راستا نظر شما را به چند روايت زير جلب مي كنيم:

1- شيخ كليني به سند خود از ابوعبيده نقل مي كند: كه يكي از اصحاب از امام صادق(ع) پرسيد:

«مصحف فاطمه(س) چيست؟»

بدون نظر

+ ادامه مطلب...

شكوفه | 14:38 - جمعه اول اردیبهشت 1391


http://rasekhoon.net/userfiles/Article/1390/09/001/0021559.JPG

نكات تربيتي از احاديثي كه امام زمان (ع) را در زمان غيبت، خورشيد پشت ابر معرفي مي كند
  بعنوان نمونه چند مورد از اين روايات را ذكر مي كنيم:
1) قال رسول الله (ص): و قد سئل: هل ينتفع الشيعه بالقائم (ع) في غيبته؟ فقال (ص): اي والذي بعثني بالنبوه انهم لينتفعون به، و يستضيئون بنور ولايته في غيبته كانتفاع الناس بالشمس و ان جللها السحاب(30) پيامبر خدا (ص) در پاسخ به اين سئوال كه: آيا شيعه در زمان غيبت قائم (ع) از وجود او بهره مند مي شود؟ فرمودند: آري، سوگند به آن كه مرا به پيامبري برانگيخت از وجودع او بهره مند مي شوند و در روزگار غيبتش از نور ولايت او پرتو مي گيرند، همچنان كه مردم از خورشيد نهان در پس ابر،‌ بهره مند مي شوند.
2) عن الامام الصادق (ع): لا تخلوا [الارض] الي ان تقوم الساعه من حجه لله فيهاو لولا ذلك لم يعبدالله . قال سليمان: فقلت للصادق (ع): فكيف ينتفع الناس بالحجه الغائب المستور؟ قال: كما ينتفعون بالشمس اذا سترها السحاب(31). امام صادق (ع): تا قيام قيامت، زمين از حجت خدا خالي نمي ماند و اگر چنين نبود خداوند پرستش نمي شد ـ سليمان مي گويد: به حضرت صادق (ع) عرض كردم: مردم چگونه از حجت غايب پنهان بهره مند مي شوند؟ فرمودند: همان گونه كه از خورشيد پشت ابر بهره مند مي شوند.
3) الامام المهدي (ع): اما وجه الانتفاع بي في غيبتي فكا الانتفاع بالشمس اذا غيبها عن الابصار السحاب و اني لامان لاهل الارض كما ان النجوم امان لاهل السماء(32) چگونگي بهره مند شدن از من در روزگار غيبتم، همچون بهره مندشدن از خورشيد است، آنگه كه در پس ابر از ديدگان پنهان شود، من مايه امنيت زمينيانم همچنان كه ستارگان مايه امنيت آسمانيان هستند . هم اكنون بعد از ذكر چند نمونه از اين دست روايات، برداشت هاي علماء و بزرگان را از اين احاديث مي آوريم.

علامه مجلسي در بحارالانوار از تشبيه امام به خورشيد پشت ابر، 8 نتيجه گرفته اند:

بدون نظر

+ ادامه مطلب...

شكوفه | 16:53 - جمعه چهارم فروردین 1391


http://rasekhoon.net/userfiles/Article/1390/09/001/0021558.JPG

چكيده
 

در اين تحقيق چند نكته قابل ذكر است كه به طور خلاصه معروض مي دارم :
1. اين تحقيق در چهار فصل تدوين گرديده است .
2.فصل اول با عنوان غيبت، بمعناي لغوي غيبت و اقسام غيبت مي پردازد و در ضمن دو اصطلاح پركاربرد در فرهنگ مهدويت را توضيح مي دهد . 3. فصل دوم با عنوان آثار تربيتي غيبت در آيات و روايات به بررسي آيات و رواياتي كه راجع به بحث غيبت هست مي باشد . 4. فصل سوم باعنوان چرا غيبت مسئله اي را مطرح نموده است كه شايدسئوال خيلي از دوستداران حضرت ولي عصر(عليه السلام) مي باشدكه علت غيبت حضرت ولي عصر چيست ؟واينكه آيا غيبت سابقه تاريخي داشته است ؟ 5.فصل سوم نظري بر علل سياسي - اجتماعي و علل طولاني شدن غيبت نيز دارد . 6. فصل چهارم با عنوان آثار تربيتي فرهنگ انتظار در زمان غيبت نظري دقيق به بحث انتظار دارد .
كليد واژه : 1.معاني غيبت 2. نوّاب حضرت وليعصر (عليه السلام ) 3. اقسام غيبت ( صغري – كبري ) 4. از پس پرده غيبت 5. معناي خليفه 6. فلسفه و حكمت غيبت 7. انتظار

مقدمه
 

حمد فزون از حد و ستايش برون از عد ، معبودي را سزد كه ارض و سما را به وجود حجت استقرار بخشيده و صراط مستقيم از طريق سقيم ، به چهارده ولايت وهدايت ممتاز ساخته است . صلوات زاكيات و سلام دائم از قيوم قائم، برمحرم خلوتخانه ربوبي و مصدر هر خير وخوبي ،حضرت محمد بن عبدالله (ص) باد كه اهل بيت خويش را بسان كشتي ، اماني در درياي طوفاني شناسانده ومومنان را عهد ستانده كه همراه در آيند اوليا ء را : نه پس افتند ونه پيش . ودرود بي پايان بر طاوس بهشتيان كه چون نقاب از چهره براندازد ، شوري در ملك وملكوت اندازد كه قيامت به چشم توان ديد و به يك نگاه ، دل از جان توان بريد. زهي سعادت كه جان چنان پالايشي يابد وچشمي به عفت آرايش ، كه ظهور موفور السرور نور يا به تعبيري منور النور را به ميهماني خواند و به ميزباني نشيند .او كه محبت و معرفتش ،‌شرط لا اله الا الله وصورت و سيرتش ، محمد رسول الله است . دست ميكائيلش رزق به مردم رساند و عهد از ايشان ستاند كه كسي جز خداي را نخوانند. خداوند متعال را شاكرم كه چنين موضوعي را روزي بنده كرد كه بتوانم بيشتر در اين مبحث تحقيق و بررسي داشته باشم ولي آنچه براي بنده از همه جالب تر به نظر آمد اينكه در ابتداي بحث ، فكر نمي كردم به اين مقدار بشود ، در اين موضوع جزئي از مبحث مهدويت بصورت ژرف نگري وارد شد ولي با هدايتگري و راهنمايي استاد ، توانستم وارد بحث شوم و با استفاده از منابع ، رساله تحقيقي خود را كامل نمايم . ولي قابل ذكر مي باشد كه اگر محدويت در تحقيق نبود، مي شد بصورت مفصل تري وارد بحث شد ونتايج بهتر و بيشتري گرفت .ان شاء الله حضرت وليعصر ( ع) اين تحقيق ناچيز را با كرمش از ما قبول نمايد .

فصل اول
 

غيبت (رابطه غيبت و معرفت)
 

چه بسيار گفته ايم و شنيده ايم كه «حضرت در دوره غيبت به سر مي برند»؛ اما معني حقيقي اين سخن، چيست؟

معناي غيبت

بدون نظر

+ ادامه مطلب...

شكوفه | 16:48 - جمعه چهارم فروردین 1391


http://rasekhoon.net/userfiles/Article/1390/08/01/0000/sa999.jpg

طرح مباحث مهدويت چه ضرورتي دارد؟ چرا بايستي به اين امر اهتمام بورزيم؟
پاسخ:
با توجه به منابع ديني (نقل و عقل)، طرح مباحث مهدويت از جنبه هاي متفاوت ضرورت دارد:

1. لزوم معرفت
 

در روايات زياد - از شيعه و اهل سنت (1) آمده است: آن که امام خود را نشناسد و بدون اين شناخت و معرفت، ديده از جهان بر بندد، به مرگ جاهليت مرده است: « ما مات لايعرف امامه مات ميته جاهليه».(2)
همچنين اهل بيت «ع» پيوسته پيروان خويش را به اين دعا ترغيب کرده اند که از خدا بخواهند تا حجت و ولي خود را به آنان بشناساند:
«اللهم عرفني نفسک فانک ان لم تعرفني نفسک لم اعرف نبيک، اللهم رسولک فانک ان لم تعرفني رسولک لم اعرف حجتک، اللهم عرفني حجتک فانک ان لم تعرفني حجتک ضللت عن ديني»(3)؛
بار خدايا! تو مرا به خود شناسا کن که اگر خودت را به من نشناساني پيغمبرت را نخواهيم شناخت. بار خدايا! تو رسولت را به من بشناسان که اگر رسول خود را به من نشناساني، حجتت را نخواهيم شناخت. پروردگارا! حجت خودت را به من بشناسان که اگر حجتت را به من نشناساني، از دين خود گمراه خواهم شد».

2. تکليف و وظيفه
 

بدون نظر

+ ادامه مطلب...

شكوفه | 16:41 - جمعه چهارم فروردین 1391


 بسم الله الرحمن الرحیم

دعای هنگام تحویل سال     

یا مقلب القلوب والابصار:ای گرداننده چشمها ودلها

یا مدبر اللیل و النهار:ای اداره كننده ی شب ها و روزها

یا محول الحول والاحوال:ای دگرگون كننده ی زمان ها و گردش ها

حول حالنا الی احسن الحال:حالت مرا به بهترین حال مبدل فرما.  

اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم.اللهم عجل لولیك الفرج.اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.خدایا ظهور آقا امام زمان(عج)را برسان.

  انشاالله همه سالی پر از یاد خدا و سلامتی و موفقیت داشته باشید.  

خدایا کمک کن که همه شایستگی حضور و ظهور آقاامام زمان(عج)را پیداکنیم.

خدایا همه مریضا رو شفا بده.

همه گرسنه ها رو سیر کن .

همه برهنه ها رو لباس بپوشان.

همه مان را عاقبت به خیر کن.

همه فقیرها رو غنی کن.   

  آمین یا رب العالمین*اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم*

بدون نظر

شكوفه | 23:1 - دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390


حضرت مهدی

در عصر زعامت مرحوم آیة اللَّه حاج سید محمد حجّت، قحطی و گرانی سختی پدید آمد، به طوری كه نان سنگک دانه‏ای یک تومان رسید، در حالی كه شهریّه‏ طلاّب در ماه، فقط ده تومان بود.

مرحوم آیةاللَّه حجّت، چهل تن از طلاّب مهذّب و متدیّن را دستور داد كه به مسجد مقدّس جمكران مشرّف شوند و در پشت بام مسجد، به صورت دسته جمعی، زیارت عاشورا را با صد سلام و لعن و دعای صفوان بخوانند و به حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام و حضرت ابوالفضل‏ علیه السلام و حضرت علی اصغر علیه السلام متوسّل شوند و رفع گرانی و نزول باران را از خداوند متعال بخواهند.

چهل تَن طلبه‏ مهذّب و متدیّن، طبق فرمان مرجعیّت اعلای تشیّع، به میعادگاه عاشقان شرفیاب شدند. بعد از ادای نماز تحیّت و نماز حضرت بقیّةاللَّه، أرواحنا فداه، و توسّل به ذیل عنایت فرمانروای جهان هستی، به پشت بام مسجد رفتند، ختم زیارت عاشورا را، طبق دستور آن مرجع وارسته، انجام دادند و حوائج خود را با شفیع قرار دادن سه تَنْ باب‏الحوائج، به درگاه حضرت احدیّت، عرضه داشتند و مسجد را به قصد قم ترک كردند.

چهل تَن طلبه‏ مهذّب و متدیّن، طبق فرمان مرجعیّت اعلای تشیّع، به میعادگاه عاشقان شرفیاب شدند. بعد از ادای نماز تحیّت و نماز حضرت بقیّةاللَّه، أرواحنا فداه، و توسّل به ذیل عنایت فرمانروای جهان هستی، به پشت بام مسجد رفتند، ختم زیارت عاشورا را، طبق دستور آن مرجع وارسته، انجام دادند و حوائج خود را با شفیع قرار دادن سه تَنْ باب‏الحوائج، به درگاه حضرت احدیّت، عرضه داشتند و مسجد را به قصد قم ترک كردند.

راه قدیمی مسجد جمكران، از طرف روستای جمكران بود. گروه چهل نفری طلاّب، هنوز به دهِ جمكران نرسیده بودند كه درهای رحمت گشوده شد و باران رحمت، سیل‏آسا فرو ریخت و طلاّب، ناچار شدند كه لباس‏های خود را درآورند، حتّی كفش‏های خود را به دست گرفتند، و از میان سیلاب‏ها عبور كردند.

این حادثه‏ ی تاریخی را نخستین بار، از دانشمند معظّم حجّةالاسلام والمسلمین استاد محمّد امین رضوی صاحب كتاب ارزشمند تجسّم اعمال - كه خود جزء چهل تن بود - شنیدم.

بسیاری از آن چهل تَن، به رحمت ایزدی پیوسته‏اند، ولی الحمدللَّه، برخی از آنان در قید حیات هستند كه خوانندگان گرامی، می‏توانند از آنان تحقیق كنند.

اخیراً، این داستان از زبان حضرت آیةاللَّه حاج سیّد مهدی اخوان مرعشی و حجّةالاسلام والمسلمین آقای گل محمّدی ابهری، منتشر شده است.(1)

بسیار مناسب است كه مراجع بزرگوار عصر ما نیز در مشكلات مادّی و معنوی، مردم را به مسجد مقدّس جمكران و ختم زیارت عاشورا به صورت دسته جمعی در آن میعادگاه عاشقان، فرا خوانند.


پی نوشت :

1) مسجد مقدّس جمكران، ص 40؛ زیارت عاشورا و آثار شگفت، ص 55 .

http://www.tebyan12.net

2 نظر

شكوفه | 12:53 - جمعه پنجم اسفند 1390


امام صادق

بنا به حکم «اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ ؛ تنها خدا می داند كه مقام رسالت را در كجا قرار دهد» (1) رسالت یک منصب الهی است ؛ یعنی تنها خدا می داند چه کسی شایستگی رسالت دارد و بر اساس همین علم پیامبر را انتخاب کرده و به رسالت بر می گزیند.


شیعه معتقد است که این گزینش و انتصاب در رسالت خلاصه نشده و با غدیر و آیات آن ثابت می کند که امامت نیز چنین سازوکاری دارد؛ یعنی امام کسی نیست که بتوان با نشست سقیفه و مانند آن او را تعیین کرد؛ بلکه امام کسی است که به نص الهی تعیین و در غدیر و دیگر روایات معرفی می شود.

مسلم در صحیح خود از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل می کند: «لا یزالُ الدِّینُ قائِماً حَتّی تَقوُمَ السّاعَةُ وَ یكُونَ عَلَیهِمْ اِثنا عَشَرَ خَلِیفَةً كُلُّهُم مِنْ قُرَیشٍ ؛ دین همیشه بر پا است تا قیام قیامت و بر ایشان دوازده خلیفه كه همگی از قریشند ، فرمانروا باشند.» (2)

بی تردید اخبار و روایاتی از این دست که در مصادر شیعه و سنی کم نیست (3) جز بر مذهب شیعه دوازده امامی تطبیق نمی‌شود.

فراتر از بیان تعداد در روایاتی نام فرد فرد آنها نیز ذکر شده است. ابن عباس نقل می‌كند كه مردی یهودی به نام «نعثل» چند سوال درباره توحید از پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله پرسید ؛ حضرت پاسخ دادند. نعثل قانع شد و اسلام آورد. بعد عرض كرد یا رسول الله هر پیغمبری وصیی داشته ؛ وصی شما كیست؟ حضرت فرمود: «وصی من علی بن ابی طالب است و بعد از او دو نوه ام حسن و حسین و پس از حسین، نُه امام دیگر که از نسل حسین هستند» ، نعثل عرض كرد: یا محمد! اسامی آنها را برای من بیان فرما. که در اینجا حضرت از امام حسین علیه السلام نام هر یک از امامان را برده و معرفی می کند. سپس نعثل طرز به شهادت رسیدن هر یك را سئوال كرد و حضرت جواب داد.

آنگاه نعثل گفت : «اشهد ان لا اله الا الله و انك رسول الله و اشهد انهم الأوصیاء بعدك». بعد نعثل گفت: آنچه فرمودی در كتب انبیاء پیشین نیز دیده‌ام و در وصیتنامه حضرت موسی كاملاً ثبت است. آنگاه رسول اكرم صلی الله علیه وآله فرمود :«طوبی لِمَن اَحبَّهُم وَ اَتبَعَهُم و ویلٌ لِمَن اَبغَضهُم وَ خالَفَهُم ؛ خوشا به حال كسی كه آنها را دوست بدارد و متابعت نماید و وای به حال كسی كه آنها را دشمن بدارد و مخالفت كند». (4)

این تاکید بر نص و تعیین امام و جانشین رسول خدا از جانب خدا (و نه به دست مردم) از عقاید و اصول بسیار مهمی است که همواره پیشوایان دین و هادیان واقعی امت اسلامی بر آن تاکید می کردند تا مبادا مردم آدرس را به اشتباه روند و سر از وادی ضلالت و گمراهی درآورند.

عمرو بن اشعث می‌گوید : شنیدم امام صادق علیه السلام می‌فرمود :

«اَتَرون الموصی مِنّا یوصی اِلی مَن یریدُ ؟ لا وَ الله وَلكن عَهدٌ مِنَ اللهِ وَ رَسولِهِ صل الله علیه و آلیه و سلم لِرجُلٍ فَرَجلٍ حَتّی ینتَهِی الامرُ اِلی صاحبهِ ؛ شما گمان می کنید که ما به هر کس که دلمان بخواهد می توانیم امامت را واگذار کنیم؟! به خدا سوگند این چنین نیست ؛  بلكه امر امامت عهد و فرمانی است از جانب خدا و رسولش برای افرادی مشخص که یکی پس از دیگری این امر را بر عهده می گیرند تا رسد به صاحبش (یعنی امام دوازدهم) (5)

در حدیث دیگری، ابو‌‌‌بصیر می‌گوید: در خدمت امام صادق علیه السلام بودم كه نام اوصیاء را بردند و من هم نام اسماعیل(6) را بردم. حضرت فرمود: «لا وَالله یا ابا مُحمَّد ما ذاكَ اِلَینا وَ ما هُو الا الی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ‌ ینزِلُ واحِداً بَعدَ واحِدٍ ؛ به خدا سوگند این چنین نیست؛ تعیین امام به اختیار ما نیست؛ این كار تنها به دست خداست كه درباره هر یك پس از دیگری فرو می‌فرستد.» (7)

از امام صادق علیه السلام روایات بسیار روشن بخشی به ما رسیده است که با آن می توان حقیقت امامت و نیز وظیفه امام و امت را به خوبی ترسیم کرد.

آن حضرت فرمودند: «الإمامةُ عَهدٌ مِنَ اللهِ ؛ امامت میثاقی است بین خدا و انسان» (8) و شناسائی امام بر هر مؤمنی واجب است و هر كس بمیرد و امام زمان خود را نشناسد همچون كافر مرده است؛ «مَن ماتَ وَ لَیسَ لَهُ امامٌ ماتَ مَیتةَ الجاهِلیةَ » (9)

آن حضرت فرمود: نَحْنُ الَّذِینَ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَنَا ؛ ما کسانی هستیم که خدا اطاعتشان را بر مردم واجب کرده است ؛ لَا یَسَعُ النَّاسَ إِلَّا مَعْرِفَتُنَا وَ لَا یُعْذَرُ النَّاسُ بِجَهَالَتِنَا ؛ مردم راهی جز شناخت ما ندارند و عذری هم برای نشناختن ما پذیرفته نیست؛ مَنْ عَرَفَنَا كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْكَرَنَا كَانَ كَافِراً ؛ کسی که ما را شناخت مومن است و کسی که ما را انکار کرد کافر است ؛ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنَا وَ لَمْ یُنْكِرْنَا كَانَ ضَالًّا حَتَّى یَرْجِعَ إِلَى الْهُدَى الَّذِی افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَیْهِ مِنْ طَاعَتِنَا الْوَاجِبَةِ ؛ کسی که ما را نشناخت و انکار هم نکرد در گمراهی است تا اینکه برگردد به مسیر هدایتی که با پیروی از ما محقق می شود ؛ فَإِنْ یَمُتْ عَلَى ضَلَالَتِهِ یَفْعَلِ اللَّهُ بِهِ مَا یَشَاءُ ؛ چنین کسی اگر با همان حال (در مسیر گمراهی) از دنیا رود ؛ خدا خود می داند که با او چه می کند. (10)

ابوالعلاء می گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم: ممکن است زمین بدون امام بماند؟ حضرت فرمودند: نه.(11) در روایت هایی دلیل این وجود و حضور همیشگی بیان شده است که یکی از آنها را نقل می کنیم:

إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو إِلَّا وَ فِیهَا إِمَامٌ كَیْمَا إِنْ زَادَ الْمُؤْمِنُونَ شَیْئاً رَدَّهُمْ وَ إِنْ نَقَصُوا شَیْئاً أَتَمَّهُ لَهُم‏ ؛ همانا زمین در هیچ حال از امام خالى نمی ماند؛ براى آنكه اگر مؤمنین چیزى (در اصول یا فروع دین) به دین افزودند آنها را کنار زند و اگر چیزى كم كردند آن را برگرداند. (12)

 

پی نوشت:

1. آیه 124 سوره انعام

2. صحیح مسلم، ج 6 ، ص 4

3. ر.ک به کتاب «طرق حدیث الائمة الاثنا عشر» ، الشیخ کاظم آل نوح

4. ینابیع المودة ، ص44-242

5. اصول كافی، ج1 ، ص 278

6. اسماعیل فرزند ارشد امام صادق ع است كه در حال حیات امام ع وفات یافت. با وجود این، فرقه اسماعیلیه او را امام می‌ دانند.

7. اصول كافی، ج1 ،ص277

8. همان ص 378

9. همان ص 279

10. همان ص 187

11. همان ص 178

12.  همان

امید پیشگر/سایت تبیان

یک نظر

شكوفه | 23:27 - پنج شنبه بیستم بهمن 1390